می دونین که هرکی نظر نده کچل میشه![]()
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم:
اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید.
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید
اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید
اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید
اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده
اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی های بالایش بوده
اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند
اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید
اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال و آزادمنش است
اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند
اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید
اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند
اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
اگر نخواهید...شما اصلا رمانتیک نیستید
اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید
اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید
اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید
اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید
اگر او را زیاد بخواهید...شهوتران هستید
اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است
در نهایت...مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند
1- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.
2- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.
3- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و از سايه مي رنجم.
4- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون 17 يا 18 خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي افتين.
5- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.
6- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي شه.
7- پسر هاي فاميل بهترين و در دسترس ترين طعمه ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
8- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل...!
9- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي سازن واستون.
10- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و... نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.
11- در پوشش دقت كنيد، لباس چسب و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.
12- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.
13- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه...
14- تا مامانه و باباهه مي گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد، در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.
15- بلاخره اگه خداي نكرده مي خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.
16- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم.
17- ...و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده تون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد چون كثيف مي شيد، مي پكيد
| اعتراضات رسمی یک نی نی چهار ماهه : |
|
1) آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید ! --------------------------------------------------------------------------------------------
لازم به ذکر است در صورت نظر ندادن کچل میشوید!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! |
روش ياهو مسنجري: اين روش اخيرا کاربرد زيادي پيدا کرده و عمدتا هم به خاطر اينه که لازم نيست مستقيم توي چشماي طرف نگاه کني و اين براي آماتورها هم کمک خبلي بزرگيه.از ايکونهاي گوگولي مگولي هم مي توني براي رسوندن مفهوم استفاده کني.اما بديشم اينه که بعضي وقتها توي چت يه سو تفاهم هايي پيش مي آد که خر بيار و باقالي بار کن!! نکته:اين روش فقط وقتي کاربرد داره که مطلب بطور صريح ادا بشه اما به علت اينکه هيچ موجود اناثي اصولا اين کاره نيست پس بهتره که اصلا قيدشو زد!
روش بچه خر خوني: همون داستان جزوه و اين که خودت واردي. نکته:متاسفانه از اونجايي که مجموع دو متغير زيبايي و خر خوني در مورد دختر جماعت هميشه يه مقدار ثابته بنابراين بهتر که روي اين روش خيلي حساب نکني!
روش خرکي: جلوي يکي از اين لندکروز سياهها بوسش مي کني که بدونه بخاطر بد بخت کردنش همه کار مي کني.
روش مذهبي ###: چهل شب جمعه جلوي در خونتون رو جارو مي کني و آجيل مشکل گشا پخش مي کني . تو ي اين مدت به هر چي امامزاده و صاحب کرامات هست متوسل ميشي و نذر مي کني که اگه حاجتت روا شد هر شب تو سقا خونه آس مم تقي يه شمع روشن کني ...ايشالا که حاجتتو ميگيري. نکته:خواهر التماس دعا(براي زدن مخ امير اين روش توصيه ميشه)
روش از ما بهتران: لازم نيست کاري بکني. فقط انتخاب کن!
روش بچه مثبت: طرف و به يه کافي شاپ دعوت مي کنيو اونجا خيلي معقول و منطقي مساله رو بهش مي گي.اونم احتمالا يه فرصتي مي خواد که فکر کنه و بعدشم ايشالا که بعله رو مي گه. نکته:تا حالا چيزي خنده دار تر از اين شنيده بودي؟
روش عرفاني: ميري لب چشمه که آب بياري مي بيني از قضا اونم انجاست.يه جوري که انگار حواست نيستپات مي خوره به کوزه طرف و کوزه خورد و خاکشير مي شه.بعد لپات گل مي اندازه و با عجله کوزتو پر مي کني و ميري. اينجاست که طرف با خودش فکر مي کنه: اگر با من نبودش هيچ ميلي چرا ظرف مرا بشکست ليلي خلالصه خيالت تخت باشه که کارت درسته! نکته: اين روش در طي تاريخ امتحانشو بخوبي پس داده و بنا براين بسياري از کارشناسان و صاحبنظران معتقدن که بحران امروز ازدواج در اثر لوله کشي شدن آب بوجود اومده .
روش لوس گري: يه دفعه يه سوسک مي بيني و بنا ميذاري به جيغ! آ ي جيغ نکش کي بکش.طرف هم که وضع و اينطور مي بينه به هر قيمتي شده سوسک و به ديار باقي مي فرسته. حالا تو همچين تحويلش مي گيري که انگار شير شکار کرده! و بعدشم مثلا از ترس سوسک يه مدتي خودتو بهش مي چسبوني و ازش جدا نمي شي! اگه کارا تا اينجا خوب پيش بره ما بقيش تضمين شدست (نكته:برادارايه عزيزهميشه سوسك همراتون باشه).
روش شهرستاني: يه بار با چشم گريون و تن لرزون طوري که طرف بشنفه براي دوستت درد دل مي کني که چطوري وقتي داشتي مي اومدي يه پسره ي چشم نا پاک تو رو ديد زده و بهت متلک پرونده. بعدشم هقي مي زني زير گريه. اينجاست که ديگه رگ غيرت طرف باد مي کنه و حساب يارو با کرام الکاتبينه! نکته: اگه کار به خون و خونريزي نکشه مي توني روي موفقييت حساب کني. اما اوصولا زندگي با اين آدم توصيه نمي شه.
حالا ببینم چی کار می کنین ؟!
.gif)
من یه وبلاگ جدید را انداختم حتما بیاین ببینین درباره ی دیدگاه دکتر شریعتی![]()
آدرس
/http://didgaheshariati.blogfa.com
منتظرتونما![]()
يک پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد"
يک پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره
يک پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون
يک پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته
يک پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه
يک پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده
يک پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني
يک پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه
يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند
يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد
يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد
يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد
يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند
يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود
يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند
يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود
يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند
يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند . ( نکته کنکوري)
يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند
يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد
يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند
يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 100 سالگي خود باشد
يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند
يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسي قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد
يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد
يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند
يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد
يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند
يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند
يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي 2) وزارت بهداشت 3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و ... باشد
يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد
يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند
يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد
يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند
يک پسر خوب تا به حال مشاهده نشده . . .

این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهای یکشنبه می میرد.به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه ، چند دقیقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.
در محل و ساعت موعود ، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ...
دو دقیقه به ساعت ۱۱ مانده بود که « پوکی جانسون » نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات ( Life support system ) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد ..!!
چرا ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد؟
گوسفند بع بع مي كرد
سگ واق واق مي كرد
و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي
شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.
موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند.
ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد .كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود .ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.
او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد
او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد.
او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت .اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديكر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد.
يکي بود يکي نبود. يکي از روزهاي گرم تيرماه بود. يک دهقان فداکاري بود که ريزاحمد نام داشت و خيلي به شدت احساس فداکارآلودگي ميکرد و تصميم گرفته بود پوز پترس فداکار اجنبي را بزند. يکي از همان شبهاي تيرماه که ريزاحمد خسته و کوفته از سر کار به خانه برميگشت و در حال خواندن يک ترانهي محلي گرمساري روي ريلها بود (معلوم نبود بالاخره اون شب بارون مياومد يا نمياومد. به من و شما مربوط نيست قصه را بچسبيد و درستان را بخوانيد) بله اون شب که بارون اومد... يارم لب بون اومد... نه اين مربوط به درس نبود. حواس نميگذاريد براي آدم. بله اون شب که بارون مياومد ريزاحمد روي ريل قطار داشت ميرفت که ديد کوه ريزش کرده و سنگهاي بزرگناکي افتادهاند روي ريل به چه درشتجاتي.
ريزاحمد پيش خود فکر کرد: ياپيغمبر! الان قطار ميآيد و همهي مسافرها خاکشير ميشوند و آبرويمان پيش بينالملل و سرخه صليب ميرود. اتفاقاً قطار آن شب قطار اصلاحآلات و بارش پر از ماشين اصلاح بود که براي زدن پشم و پيله به کار ميرفت.
ريزاحمد که ديد کوه ريزش کرده به ذن فرو رفت و پس از دقايقي رفتن به عوالم روحاني و مديتيشن ايکيوساني، فکر بکر و منطقي خوبي به کلهاش رسيد و تصميم گرفت براي اين که قطار به سنگها نخورد و از خط خارج نشود خودش قبلاً آن را منفجر کند! اين که چطور اين فکر بکر به مخ احمدک ما رسيد به شما مربوط نيست، درستان را بخوانيد.
بله ريزاحمد با اين فکر چند ديناميت از جيبش در آورد و آن را به ريل قطار بست. همين که قطار نزديک شد ريزاحمد ديناميتها را روشن کرد. (البته براي دماغسوخته کردن مستندسازان فضول او به دليل بارندگي به جاي کبريت از فندک المنتي استفاده کرد). بعد از چند ثانيه ديناميتها گرومپي منفجر شدند و قطار با صداي وحشتانگيزناکي از ريل خارج شد و سر و کلهي مسافران و لوکوموتيوران را هم شکست و پدر صاحب بچهي همهشان را درآورد. لوکوموتيوران زخمي و عصباني از قطار چپ شده خودش را کشيد بيرون و به قصد کشت دنبال ريزاحمد گذاشت. ريزاحمد بيگناه و معصوم هم که ديد هوا پس است پا گذاشت به فرار و حالا ندو کي بدو. لوکوموتيوران هم پشت سرش با مشتهاي گره کرده و فحشهاي هجده سال به بالا و کمر به پايين همچنان ميدويد تا رسيدند به نقطه و محل ريزش کوه. و آنجا بود که لوکوموتيوران خشکش زد.
لوکوموتيوران که ديد کوه ريزش کرده و فهميد ريز احمد چه فداکاري بزرگي کرده اشک در چشمهايش جمع شد. ريزاحمد را بغل کرد و هاي هاي شروع کرد به گريستن. بقيه مسافران و خبرنگاران بينالمللي و روساي ايستگاههاي قطار هم با فهميدن حادثه به محل آمده دور آنها جمع شدند و صحنهي ملودرام هنديناک و باليوودآسايي به وجود آمده بود که اشک از مشک قورباغه در ميآورد. عکاسان کليک کليک عکس ميگرفتند و بقيه در دستمالشان فين ميکردند و توليد آب دماغ در آن سال از همين جا فراوان شد.
به زودي عکس ريزاحمد را به عنوان دهقان فداکار در تمام کتابهاي دبستاني و دانشگاهي و روي جلد مجله تايم زدند و تفاسير متعددي از روش فداکارانه ريزاحمد و ذکاوت او در دنيا انجام شد. حادثهي آن شب فراموش ناشدني به عنوان درس عبرت و الگويي براي فرزندان خاک عالم شد.
هنوز کنار ريلها، قطار از خط خارج شدهي زنگزدهاي وجود دارد که به عنوان يادبود عکس ريزاحمد فداکار را در حالي که نيشاش تا بناگوش باز است روي آن زدهاند و زير آن نوشته: ما اينيم.![]()


ادامه مطلب
ادامه مطلب
ابتدا باید ریش و سبیل خود را، البته اگر دارید، (ریش و سبیلو می گم بابا!) به سطل خاکروبه بسپارید. هر چند که با زدن سبیل خود، نمی توانید درست راه بروید!
اکنون نوبت آن است که تغییراتی چند در سر و صورت خود به وجود آورید. از جمله ابروها را صفا دهید! که البته این نکته امروزه لازم به ذکر نمی باشد. زیرا شما معمولا از قبل، این كار را كرده اید!
حالا به سراغ لوازم آرایشی مادر یا احیانا خواهر خود بروید. سعی کنید قوطی کرم پودر را روی صورت خود خالی کنید!
در آخر یک مانتو که از شدت تنگی به کیسه ی مارگیری شباهت دارد به تن کنید. هر چه تنگ تر، اندام ضایع شما زیباتر!
روسری ترجیحا تیتیش خود را سر کنید و آماده خروج از خانه شوید.
کفش پاشنه بلند در اینجا نقش مهمی ایفا می کند. هر چند که شما با پوشیدن یک کفش پاشنه دار مثل شترمرغ راه خواهید رفت!
حالا شما در خیابان هستید!
هنگام راه رفتن سعی کنید به کل بدن خود پیچ و تاب بدهید! بهتر است برای بهتر قر دادن، مدام آهنگ بابا کرم را با خود زمزمه کنید!
و نکته بسیار بسیار مهم«عشوه شتری» است! شما باید سعی کنید برای کل ملت که در خیابان هستند پشت چشم نازک کنید!
اگر کسی احیانا از شما ساعت پرسید، صدای دورگه و ناهنجار خود را کش دار کنید:
ببخشید خانوم، ساعت چنده؟
اییییییییییش! دو و ربــــــــــع! واااااه!
شما هنگامی که در خیابان راه می روید لغات عاشقانه بسیاری را می شنوید و مسلما حال می کنید!
به منظور جلوگیری از حال کردن بسیار شما با دختر شدن، از ادامه این آموزش معذورم...
جوك!
1- زن بداخلاق بدقيافه اي از شوهرش مي پرسه : نمار وحشتو چه موقع مي خونن ؟ شوهرش مي گه : هروقت جمال مبارك حضرت عالي ديده شود !![]()
2- مردي با دو فرزند از زن اولش با زني با دو فرزند از شوهر اولش ، ازدواج كرد و صاحب دو فرزند مشترك شدن. يه روز زن به شوهرش زنگ زد و گفت : عزيزم زود خودتو به خونه برسون ، چون بچه هاي من با بچه هاي تو ، دارن بچه هاي ما رو مي زنن !![]()
3- تو يه مسابقه كشتي بين گربه ها يه گربه ي ضعيف مردني همه رو شكست مي ده مي ره مرحله فيينال و اونجا هم قهرمان مي شه. خبرنگارا ازش مي پرسن : رمز قهرماني شما چه بود ؟ گربه ي لاغر مي گه : بشوژه پدر اعتياد ، من بَبرم!![]()
4- اولي : من خروس تنبلي دارم كه سالي يه مرتبه آواز مي خونه ! دومي : اين كه چيزي نيست خروس تو خيلي زرنگه ، من خروس تنبلي دارم كه وقتي خروس همسايه آواز مي خونه ، فقط سرشو به علامت تاييد بالا و پايين مياره !![]()
5- اولي : عموي من ديروز مرحوم شد. دومي : دكتري كه معالجش مي كرد كي بود؟ دومي : كسي معالجش نكرد ، خودش مرد!
6- اولي : علت مرگ برادر معتادت چه بود ؟ دومي : والا علت زندگي برادرم هم معلوم نبود تا چه برسه به علت مرگش !
7- يه بار يه تيمسار مي ره بازديد از ارتش ، يه كفاش مي بينه مي گه : پسر اينجا چكاره اي ؟ كفاش هول مي شه مي گه تيمسارم كفاش!
8- مردي در بستر بيماري افتاده بود و زنش بالاي سرش داشت نامه مي نوشت. مرد گفت : زن داري چي مي نويسي؟ زن مي گه : دارم در مورد سلامتي تو به پدرم نامه مي نويسم. بعد از چندي زن از شوهرش مي پرسه : راستي كلمه ي قبر رو با "قاف" مي نويسن يا با "غين"؟!!!
9- مردي با يه زن زيبا ازدواج كردو وقتي نام زن را پرسي زن گفت : نام من حماره. مرد گفت : اين نام را عوض كن چون حمار يعني خر و اسم درستي نيست. زن نامشو عوض كرد و گذاشت قاطر ! مرد گفت : اين دفعه نام تو از اول بهتر شده ولي هنوز از طويله خارج نشدي !![]()
10- معروف است كه وقتي معلم لويي چهاردهم براي او شيمي تدريس مي كرد چنين مي گفت : اكسيژن و هيدروژن كمال افتخار را دارند كه در حضور اعليحضرت با يكديگر تركيب شده و توليد آب نمايند !
11- يه بار ناصرالدين شاه رفت مازندارن . در نزديكي مقصد وقتي سر از پنجره بيرون آورد دريا را ديد. با تعجب از يكي از همراهان پرسيد آن چيست. آن شخص با چاپلوسي تعظيمي كرد و گفت : قربان ! بحر خزر شرفياب شده است !![]()
12- شعار جدید 22 بهمن: 22لیتر بنزین ریختیم تو موتورگازی رفتیم دختر بازی الله یاور ماست 110 دنبال ماست.
13- قانون جديد : سوخت گیری در بازی نید فور اسپید بدون ارائه ی کارت هوشمند سوخت ممنوع است!![]()
ماجراي طنز
روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم
ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا مي اد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته . من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم . همه چيز براي ورود تو رو به راهه . فردا ميبينمت . اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه . واي چه قدر اينجا گرمه !!![]()
![]()
(بچه ها برام دعا کنین امتحانلمو خوب بدم تا اینجا که خوب بود جز فیزیک اونم خیییلی سخت بود
براتون تو ادامه مطلب باز جوک گذاشتم حتما ببینید
نظر یادتون نره
)
ادامه مطلب
زندگی یک روز پسرها
ساعت9صبح: یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارکدارش
هنوز پاشه
از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده...
ساعت10صبح: مامان درو باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام
تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میکرده
گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!!!)
ساعت11صبح:از جا میره سمت دستشویی
ساعت12ظهر: موبایشو میبینه 99 تا میس کال 99 تا اس ام اس سرش گیج میره...سونیا_رزا_سارا_بهناز_شیرین_غزل_ژیلا_بیتا_مهسا_مریم_و..........اقدس وشوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟سایلنت بهترین راه حله!!!
میشه یک ساعت دیگه هم خوابید
ساعت1ظهر:مامان اومد دم در باز خوابه؟پسر گلم بیدار شو مادر لنگ ظهر پاشو
ضعف میکنیا؟خوشگلم مامانت قوربون ابروهای شمشیریت بره...
( پتورو میکشه کنار) مامان!! بزار بخوابم
مامان میگه: پاشو دیگه پتو رو پرتش میکنه
ساعت2ظهر مامان میگه : ناهار حاضره
ساعت ۳ ظهر : مامان جورابام کو؟
ساعت4عصر:مامان......سوییچ؟؟؟؟
ساعت 5عصر:اولین کار.....(مسافر کشی صلواتی پسرا بیشتر برای ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)
ساعت 6عصر: به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کارهم فقط از
روی علاقه به خواهرانجام میده نه براید دید زنی
مثل چراغ پلیس میگرده که کسی ازقلم نیوفته البته این کار هم برای نظارتو و حس انسان دوستی انجام میده وفقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریش خفه میکنه که...آره کلاس مختلطه تو هم این همه حتما" باید بیای اینجا؟!!!
حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته...(داداش آخه اون که خونش 2ساعت با مافاصله است)
امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر جون بیچاره می خواد کمک کنه
ساعت 7عصر: لیدا خانوم شما تشنه تون نیست ؟ آبجی تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟
(زود خودش میخوره دو تا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمزشدید که لیدا جان نیازمند به دستمال
کاغذی آقا هم که نقشه اش گرفت جعبه ی حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه
با یه عالمه شر مندگی لیدا خشکش زده ترجیح میده با ما نتوش پاک کنه
ساعت 8غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ......آه....... چه زود دیر میشود....!!!!!!
ساعت 9 شب : یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه خیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه
ساعت 2 شب : مادر کجا بودی ؟ دلم هزار راه رفت..... چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه شام بخور جون بگیری نه مامان خسته ام
با لباس تورختخواب ولو میشه(مادر:الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هرچی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق کنن !!!!!)
*پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟ آهی كشی
دوگفت:كه ماه محرم است.گفتم: كه چیست محرم؟باناله گفت:ماه عزای اشرف اولادآدم است
*ماه خون ماه اشك ماه ماتم شد ، بر دل فاطمه داغ عالم شد . فرا رسیدن ماه محرم را به عزادارن راستینش تسلیت عرض میكنم
سلام بچه ها خوبین؟ببخشین اگه کم سر میزنما آخه امتحانا شروع شده!بازم یه محرم دیگه اومد مید,نین چیه من اگر چه کم دم از خدا می زنمو بنده ی خوبش نیستم ولی محرم که میشه یه نغمه ی دیگه میشم یه جورایی از اوس کریم خجالت میکشم!به نظر من تو هر زمونی ما یه کربلایی داریم شاید به عزمت عاشورای حسینی نباشه ولی کمترم نیست عاشورای الان ما مظلومیت بچه های غزه است و جای اون ۷۲ یار امام این همه زن و مرد و بچه دارن قتل عام میشن واقعا داریم به کجا میریم واقعا چه خبره؟به نظر شما این مثل تبدیل دنیا به گورستان نیست؟چرا باید بچه ها تاوان ضعف یه عده شیطان در بدن آدمیرو بدن صد رحمت باز به شیطان !واقعا هیچکی نمیتونه جلو این کارارو بگیره؟دیگه سرتونو درد نمییارم و باید زودتر برم ولی از همتون تو این ماه التماس دعا دارم ![]()
(یه چندتایی عکس درباره ی محرم گذاشتم اگه میتونین یه نیگا بهش بندازین)

ادامه مطلب
1) اگه ماشینش پنچر بشه کاپوت ماشین رو بالا میزنه و توی ماشینو نگاه میکنه!
2) اگه راهنمای چپ رو بزنه و سمت راست بپیچه!
3) وقتی پشت سرش باشی و چراغ بزنی یا بوق بزنی توی آینه رو نگاه کنه تازه یادش میاد که روسریش رو باید درست کنه!
4) وقتی که با سرعت 140 تا یه پیچ رو دور بزنه! (البته این یکی در مورد خانوم ها صدق نمیکنه چون اونا بشتر از 14 تا نمیرن)
5) وقتی که برن پمپ بنزین و بعد از زدن بنزین با همون شیلنگ داخل باک حرکت کنن برن!
__________________
بچه ها من این مطالبو بدون هیچ قصدی می ذارم و قصد توهین ندارم ابن مطلب و گذاشتم چون بعضی از آقایون شاکی بودن ما که بیجنبه نیستیم واین فقط طنزه
|
سلام یه مطلب با حال ( من هیچ قصدی ندارم
چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟ چرا روانکاوی مردها خیلی سریع تر نسبت به خانم ها انجام می پذیرد؟ شباهت آقایون با آگهی های بازرگانی چیست؟ ورزش کنار دریای آقایون چیست؟ به یک مرد با نصف مغز چه می گویند؟ خدا بعد از خلق مرد ها چه گفت؟ در آمریکا به یک مرد باهوش و با استعداد چه می گویند؟ یک وضعيت غير قابل كنترل چیست؟ برای درست کردن پاپ كُرن به چند مرد نیاز است؟ آقایون لباس هایشان را چگونه دسته بندی می کنند؟ تنها یک مرد می تواند یک ماشین ارزان قیمت 2 ميليون توماني بخرد و شما به مردی که همه چیز دارد چه می دهید؟ چرا مردان تنها در نیمی از زندگی خود با بحران مواجه هستند؟ آینده نگری یک مرد چگونه مشخص می شود؟ فرق یک شوهر جدید با یک هاپوي جدید در چیست؟ نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟
| |
|
| |
|
|
"در ادامه مطلب"
حتما بخونید .خیلی قشنگه


به منظور آشنايي دوستان پشت كنكور گواهينامه با آيين نامه راهنمايي و رانندگي يه چند تا از سوالات رو كش رفتيم كه در اينجا براي شما ميزاريم تا حالشو ببريد.فقط سر امتحان ضايع بازي در نياريد ها...ما رو يه وقت لو نديد ها.....ديگه سفارش نکنما...(واسه خوندن ای مطلب به ادامه بروید در ضمن هرکی نظر نده کچل میشه ها
ادامه مطلب
یلداتووووووووووون مبارک بچه ها![]()
توی سرمای این شب طولانی به فکر بی خانه مان هایی که چشم میزنند
زودتر صبح بشه هم هستی ؟
(یه چندتایی کاریکاتور از شب یلدا تو ادامه مطلب براتون گذاشتم حتما ببینیدا)
ادامه مطلب
دهقان فداكار پير شده و احتیاج به کمک داره، در تهران مرغا هورمون خوردن خروس شدن، خروسا مامانی شدن برای مرغا عشوه میان و ناز میکنن، چوپان دروغگو معاملات ملکی باز کرده و عزيز شده و کلی طرفدار داره، شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن، حسنک گوسفند موسفند حالیش نیست، بساز بفروش شده، دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن، كوكب خانم حوصله مهمون رو نداره و جواب تلفن رو نمیده، كبري موهاشو مش کرده و تصميم گرفته دماغشو عمل كنه، روباه و كلاغ دستشون تو يه كاسست، حسنك گوسفنداشو فروخته و پیکان خریده مسافرکشی میکنه، آرش كمانگير معتاد شده، شيرين، خسرو و فرهاد رو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسكي، رستم و اسفنديار اسباشونو فروختن و موتور خریدن ميرن كيف قاپي، راستي چي به سر ما اومده؟!!؟
فقط عقابه هست که هنوز سر حرفش وایساده ... هنوز که هنوزه میگه... از ماست که برماست!
جوان زیبایی كه هر روز میرفت تا زیبایی خود را در یك دریاچه تماشا
كند . چنان شیفته خود می شد كه روزی به دریاچه افتاد و غرق
شد . و در مكانی كه آنجا به آب افتاده بود ، گلی رویید كه "
نارسیس ( نرگس ) " نامیدندش. هنگامی كه نرگس مرد ، الهه
های جنگل به كنار دریاچه آمدند كه از یك دریاچه آب شیرین ، به
كوزه ای از اشك های شور تبدیل شده بود. الهه های جنگل از
دریاچه پرسیدند : (( چرا می گریی ؟ )) دریاچه گفت : (( برای
نرگس می گریم . )) الهه ها گفتند : « آه ، شگفت آور نیست كه
برای نرگس می گریی .... » و ادامه دادند : « هرچه بود ، با آن كه
همه ما همواره در جنگل در پی او می شتافتیم ، تنها تو فرصت
داشتی از نزدیكی زیبایی او را تماشا كنی . » دریاچه پرسید : «
مگر نرگس زیبا بود ؟ » الهه ها شگفت زده پاسخ دادند : « چه
كسی میتواند بهتر از تو این حقیقت را بداند ؟ هر چه بود ، هر روز در
كنار تو می نشست . » دریاچه لحظه ای ساكت ماند . سر انجام
گفت : « من برای نرگس می گریم ، اما هرگز زیبایی او را درنیافته
بودم . برای نرگس میگریم ، چون هر بار از فراز كناره ام به رویم خم
می شد ، می توانستم در اعماق دیدگانش ، بازتاب زیبایی خود را
ببینم!
دیشب دستم رو آروم دراز کردم برای لمس کردنت؛ و لب هام رو به لبهات رسوندم و بوسه ای...
خسته و نا امید از بوسه ای که به خودم زدم بیدار میشم. با دست هام توی تخت دنبالت می گردم. نه. نیستی. چشم هام رو باز میکنم.اتاق مثل قبر تازه کنده شده ای تاریک و خالیه. از پنجره اتاق میشه یه ستاره رو دید. شبه هنوز. چشم هام ساعت رو نمیتونن از رو دیوار بخونن.
احساس میکنم یه بادکنک بزرگ توی گلوم گیر کرده. نمیذاره نفس بکشم. یه بادکنک بزرگ تلخ مزه. حتی نمیتونم گریه کنم. لوووس نیستم، فقط ... نخند![]()




.gif)

یه چندتایی کاریکاتور واستون گذاشتم تو ادامه مطلب خیلی باحال